تبليغاتX
بانوی هم وطن


بانوی هم وطن
...

 اصلا متوجه تو نبودم


نگاهتو از من دزدیدی..اخم کردی و سرتو کج کردی ..

من که اصلا متوجه تو نبودم اما اینطوری توجهم جلب شد و پرسیدم(از خودم):

این چرا اینطوری کرد؟منو میشناخت؟

نه.. من و تو هم و نمیشناختیم .

شاید داشتی به یه موضوع ناراحت کننده فکر میکردی ..

یا به یه نقطه خیره شده بودی که من مانعت شدم؟ شاید من دقیقا لحظه ای خاص از جایی گذشتم که برای تو مهم بوده بدونی تو اون لحظه توی اون نقطه خاص چه اتفاقی داره میافته..

به هر حال همه اینها که گفتم شاید و ممکنه درست باشه یا نباشه!

مهم اینه که من از تو یه چهره اخموی ..گنده دماغ و ..اینها توی ذهنم موند.

......

زندگی پر از همه این سوء تفاهمات بی ارزش و بیهوده است که تنها اومده تا میون من و تو رو به هم بزنه..

زندگی بر نمیگرده .. با زمان عبور میکنه. من هم عبور کردم و تو اون جا جاموندی..

با یه سوءتفاهم بزرگ تو ذهن من و تو..

......

یکی اما داره نگاه می کنه و با تاسف سر تکون میده و می نویسه..

اینها هم راز بودن را نفهمیدند.

راز در کنار هم بودن را.

 

  + نوشته شده در88/08/05  ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


 دوست دیرینه منی هنوز

فاتحه ای چو آمدی بر سر مرده ای بخوان

لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان..

سلام دوست دیرینه من..

روز توست ..یادش به خیر .. با بچه ها مینشستیم زیر درخت انجیر حیاط دانشکده و تفال میزدیم..

برای هر کداممان هم از کتاب اسم خاص انتخاب کرده بودیم.. از سکندر تا صبا و ساغر و صنم وو..

هنوز هم که هنوز است یاد تو را در دلمان زنده می کنیم.

...

  + نوشته شده در88/07/20  ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


 تنها باید یاد بگیری کبوتر باشی همین..


رفته بودم با کبوترهای حرم عکس یادگاری بگیرم

همه بودند

رفتم همان جای همیشگی کنار جایی که کبوترها دانه میچینند

همان جا که یک آبخوری دارد و گاه و بی گاه بچه ها دست پدر مادرشان را رها می کنند تا بیایندو آب بخورند

یک نمای دور اما رویایی از حرم دارد.

می نشینم روی همان سکوی نامرئی و نگاه می کنم

نگاه میکنم و زمزمه می کنم و میشنوم. از صحن ها آوایی به گوش میرسد و من همراه با آن و گاه در سکوت معنی دارش میمانم که حالا چه بگویم؟

دوست دارم هر ماه ببینمش و تا بین این دیدارها فاصله می افتد بیتاب میشوم ..بیتاب همه این لحظات کوتاه با هم بودن که گمانم زیباترین لحظات زندگی ام خواهد بود.

خیره میشوم به آسمان بالای سرش.. به آدمهای دور وبرش به کودکان شادان و پیرمردان خموشی که قدم هم که میزنند ادب از حرکتشان می تراود

او آن جا نشسته و مهربان است.. و تبسمش جاری است.

من اینها را می بینم.. تجربه نیست یک دریافت پایدار است . چیزی که مرا پابند کرده و همراهی ام می کند..

تنها باید یاد بگیری کبوتر باشی همین..

  + نوشته شده در88/07/04  ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


 هنوز خداوند است که حکومت می کند

عبارات امام را درباره روز قدس که می خواندم به خودم گفتم  حاشا اگر کسی اراده خدا را انکار کند.! حاشا از قهر و غضب پروردگار،! آنچنان رسواگر با دشمنان دین خود مقابله میکند که فهم ناقصشان از درک آن عاجز است . روز قدس روز برملاشدن چهره منافقین است. خدایا ما را از راه خود جدا مکن و اگر در سرنوشت ما انحراف از راه خود را دیدی  پیش از رسیدن آن ما را از بند دنیا برهان.

این روزها.. روزهای عبرت انگیز غریبی است." الله اکبر"" الله اکبر"""


از بیانات حضرت روح الله خمینی :

روز قدس روزي است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد.

 روز هشدار به ابرقدرت ها و تفاله هاي آنان است.

روزي است كه بايد به اين روشنفكراني كه در زير پرده با آمريكا و عمال امريكا روابط دارند، هشدار داد.

هشدار به اينكه اگر از فضولي دست برنداريد، سركوب خواهيد شد!

 ما به آنها مهلت داديم و با ‌آنها با ملايمت رفتار كرديم كه شايد دست از شيطنت بردارند و اگر دست برندارند، كلمة آخر را خواهيم گفت و خواهيم به آنها فهماند كه ديگر رژيم سابق قابل برگشتن نيست و ديگر امريكا نمي‌تواند به اينجا حكومت كند، و ديگر ساير ابرقدرتها نمي‌توانند در اين مملكت حكومت كنند.روز قدس روزي است كه بايد به همة ابرقدرتها هشدار داد كه بايد دست خود را از روي مستضعفين برداريد و سر جاي خود بنشينيد.!!

کی بود می گفت من خط امامی هستم؟

دروغگوی بزرگ و حامیان عالمگیرش! از مدونای متبرک تا شیمون پرز بشر دوست.!!همه در یک صف علیه اسلام و مسلمین منتظر دست خوش سبزها در روز قدس به همه دشمنان امام و اسلام هستند (البته جای ما در دفاع از مردم فلسطین خالی نیست . هستیم به کوری چشم دشمنان اسلام و نفاق را توی صورتشان می کوبیم. از سر صف تا ته صف کفر را در هم میکوبیم" نه با الله اکبری که بی بی سی دستورش را بدهد!! با الله اکبر علی(ع).)

  + نوشته شده در88/06/25  ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


 از غربت چه خبر؟


هنوز خبری نیست..هیچ خبری ..

گریه میکنم که چه؟

چند سال است تو را ربوده اند و من در این دنیای مبادی آداب و مدعی حقوق بشر تو را نیافته ام.

شاید در سیاهچالهای پنهان دیگری هستی که نه گوانتانامو است و نه ابو غریب..

هر چه هست برخی از این سردمداران جیره خوار بی ارزش عرب که با شراب و عیش روح و غرورشان را فروخته اند باید بدانند..

باید بدانند .. اف به آنها که مهمان را دعوت کردندو به اسارت گرفتند..

ها.. امام موسی..! حواست هست ؟چمران هم رفته و بچه های یتیم لبنان مامنی ندارند.

کجایی پس؟خدایت کجاست؟ هنوز تو را اسیر می پسندد؟ 

... من با اندوه این رفتن ها چه کنم؟ اگر بودید.. می شنیدمتان.. می دیدمتان .. تو را و مصطفی را..

..حالا اما.. روزها سخت میگذرند.. سخت میگذرند.

...


  + نوشته شده در88/06/08  ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


 تقصیر دل من است

سلام

می بینی ....آسمان هنوز همان رنگ است.

شنبه بود..

صبح شنبه ..آمدی نشستی توی ایوان و چشم دوختی به چشم انداز روبروی خانه ات.

همه جا سبز بود و صدای رودخانه از کمی آن طرف تر به گوش میرسید.

باد لابه لای شاخه ها میرفت و می آمد و برگها را می رقصاند..

 چای قند پهلویی که سحر برایت آورد و تو نوشیدی..

همین ها بود که باعث شد نگران نشویم..

از جا بلندت کردیم و نشاندیمت توی رختخواب ..

تو اما خیلی دلت می خواست بخوابی.

سر صبح بود دایی جان.. من باید می دانستم این خواب نابهنگام خواب دیگریست.

من باید می فهمیدم..

....

کوله ات را هم بر نداشتی.. همان که همیشه با تکه نانی وآبی همراه همیشگی مزرعه و تو بود..

پسرک محجوب متقارنت را هم جا گذاشته ای..

همانی که چشمهایش مثل چشمهای تیله ای تو میدرخشد.

تمام شد. تمام تمام.

من اما هنوز خسته ام. هنوز گرفته ام. هنوزحالم سر جایش نیامده.

حالا که همه راز بیماری ات را می دانند .. حالا که رفتنت با غده های خونی سرطان گره خورده .. حالا که دیگر مجبور به پنهان کاری نیستم..

حالا چرا هنوز هم آرام آرام و درون خود اشک میریزم.؟

چرا فریاد در گلو مانده چند ماهه ام هنوز همان جا مانده و مرا رها نمی کند؟

چند روز است نیستی.. میدانم که نیستی.. می فهمم که نیستی..

حالا کنار دست امام زاده صدر الدین خوابیده ای..

و صدای نوحه های شب تاسوعایت لابه لای درختان تبریزی  پیر چون باد برگ ها را این سو آن سو میبرد.

تقصیر کسی نبود.. تقصیر کسی نیست .. تقصیر دل من است که نمیتواند گره خاطراتش را از نگاه رفته ات جدا کند..

..........

به فریاد احتیاج دارم. به نبودن در میان جمع. به گریز  برای درک  امتداد تنهایی بیش از پیش خود..

به این که بگویم....بتوانم بگویم....

خداحافظ .!

  + نوشته شده در88/05/28  ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


 کنج روشنت و رها نکن!

باد اگر هست ..باران اگر هست..

شب اگر هست ...تاریک اگر هست

مهم اینه که توی همه این نا امیدیها یه نگاه زلال به آسمون بندازی و خودتو از بازی های کثیف دنیا بکشی کنار و دستتو ببری توی آبی آب رودخونه ای که بهت گفتن دل و می شوره..

بزار زندگی خیال کنه تو داری می بازی..تو اما کنج روشنت و رها نکن..

زندگی بازی نیست که بشه با شک و تردید از روزها و ثانیه هاش گذشت.

اگه دلت به دریا وصل نباشه.. یا به راه آسمون .. باختی..

حتی اگه همه خیال کنن برنده ای ...

دریا همین کنار ، بغل دست آسمون نشسته..

مراقب باش ندیده ردش نکنی.

....به خیالی که تو ذهنت درست کردی.!!!

  + نوشته شده در88/05/05  ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


 خرده جنایتهای بشری..


به بهانه شاعری شاید یه سر بهتون بزنم.

به بهانه این که دلم نخواست شما رو از یاد ببره اما چشم باز کرد دید ای دل غافل .. مدتهاست از یاد برده..

امروز رائد و دیدم.اون البته من رو نمیشناسه من اما اونو می شناسم چون مادرشون و می شناسم. دیدم و توی دلم گفتم.. چه مرد شده..چه بزرگ.. چه دلیر..

دیدم و یاد مادرشو زنده کردم. یه عمره عشق شو گذاشته برای برگشتن همسرش..

که تو راه لبنان نزدیک مرزهای فلسطین اشغالی ازش گرفتن..

عشقی که نمیدونه زنده است یا به شهادت رسیده ..

گمونم ساعت حوالی یک شب بود.. نشستم و توی دفترم کلی دری وری برای خودم نوشتم که آدم حسابی طرف چشم تو چشم تو شده به جا نیاوردیش؟

منگ و منگ!!؟
خیلی نامردیه.. خیلی بی مرامیه.. خیلی ...

ولی به جا نیاوردمتون..شرمنده که سرم به پیله های خودم و خرده جنایتهای ریزو درشت بشری گرمه..

شرمنده که مرام به خرج ندادم. البته این صحبتها که باد هواست.. بپرسین دیگه په خبر..؟

خبر که زیاده..ولی خبر نداشته باشین بهتره.. اهالی اقلیم روباه پیر معتقدند بی خبری خوش خبریه!!

مثل یونس اندر دهان ماهی که چه عرض کنم افعی !گرفتارین .و دعا و ثنا و سیاست بازیهای مردان سیاسی هم برای رهایی شما راه به جایی نبرده..

یادم بودکه یادتون نکردم.. تا امروز که رائد و دیدم . که مرد شده که آقا شده که ...

و زیر لب در حال زمزمه شعری هستم که وقت و بی وقت خودشو به من تحمیل میکنه ..

ما در درون سینه هوایی نهفته ایم..

..........................................بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود.

تقی، احمد ،محسن ،کاظم...مرور اسمتون هم ناراحتم می کنه.

بهانه ای برای نمه اشکی. حالا هم محض خاطر دل خودم نوشتم. گفتم امشب دوباره مرض چه کنم چه کنم خواب و به من زهر مار نکنه.!.فقط..

کاش این دیوارها از چهار طرف به من فشار نمی آوردند.

  + نوشته شده در88/04/31  ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


 جادوی پنجره اورتون

تغییر افکار عمومی در آمریکا به مدد پنجره اورتون

جوزف اورتون (Joseph Overton) یکی از متفکران برجسته آمریکائی است که در فاصله سالهای ١٩٩٢ و ٢٠٠٣ تاثیر عمیقی بر عملکرد فکرانباره های (Think Tanks) آمریکائی و نحوه شکل دادن افکار عمومی در آمریکا داشته است. او که در مرکز سیاستگزاری مک کیناک (Mackinac Center for Public Policy) در سمت معاون ارشد به کار تحقیق اشتغال داشت در ماه جون سال ٢٠٠٣ در سن ۴٣ سالگی در یک حادثه سقوط هواپیما جان سپرد. یافته بزرگ اورتون نظریه "پنجره اورتون" (Overton Window of Political Possibilities) بود که نام وی را بر سر زبانها انداخت.

اورتون معتقد بود صرف نظر از اینکه یک فکرانباره، یک سیاستمدار و یا یک قانون گذار تا چه حد قدرت متقاعد کردن مردم را برای دفاع از یک سیاست خاص و یا یک طرح را داشته باشد، به هر حال مجبور است در یک محدوده خاص دست به عمل و تصمیم گیری بزند.

اگر یک قطعه چوب را در نظر بگیرید که دو سر آن را راه حل های افراطی و تفریطی در بر بگیرد سیاستمداران و سیاستگزاران تنها امکان مانور در بخشی از این طیف که مورد قبول رای دهندگان است خواهند داشت. خارج از این طیف هر نوع اقدامی بدلیل تقابل با خواست رای دهندگان می تواند مجازات های جدی را در آینده نه چندان دور در بر داشته باشد به این عبارت که مردم از دادن رای به فرد و یا جریانی خاطی خودداری کرده و به جناح رقیب روی خواهند آورد.

این "طیف سیاست های قابل قبول رای دهندگان" را اورتون "پنجره احتمالات سیاسی" نامید. به گفته اورتون در صورتی که یک طرح و یا یک ایده سیاسی و یا اقتصادی خارج از "پنجره اورتون" (پنجره ای که راه حل های قابل قبول جامعه در چارچوب آن قرار می گیرد) قرار گیرد هر چقدر هم که تبلیغات حول و حوش آن ترتیب داده شود باز نتیجه دلخواه به دست نخواهد آمد. پس چه باید کرد؟

اورتون می گوید باید این پنجره را تغییر مکان داد تا خواست طراحان و مدیران سیاسی (و یا اقتصادی) در داخل این پنجره قرار گیرد. یکی از بهترین توضیحاتی که می توان در خصوص تئوری "پنجره اورتون" یافت از سوی میلتون فریدمن (Milton Friedman) اقتصاددان آمریکایی عنوان گردیده است. (البته زمانی که فریدمن این عبارات را نوشت، هنوز تئوری "پنجره اورتون" تدوین نشده بود).

فریدمن در کتاب "کاپیتالیسم و آزادی" (Capitalism and Freedom) می گوید: "به اعتقاد من وظیفه اساسی ما این است که برای تغییر فکر جامعه دست به تولید آلترناتیو بزنیم. سپس این آلترناتیو را که در ابتدا ابدا مورد قبول جامعه نیست آنقدر در زندگی مردم زنده نگاهداریم که یک راه حل سیاسی غیرممکن به یک راه حل سیاسی اجتناب ناپذیر تبدیل گردد". به عبارت دیگر دقیقا همانند مثال قطعه چوبی که اورتون از آن استفاده کرد پلان و طرحی را که در یک سر چوب قرار گرفته و به نظر جامعه به لحاظ سیاسی "غیرممکن" می آید آهسته آهسته به سمت دیگر به نحوی حرکت دهیم که در پایان مردم آن را اصلا امری "اجتناب ناپذیر" تلقی کنند!

سلسله مراتبی که اورتون برای تغییر فکر جامعه و جابجائی پنجره افکار عمومی پیشنهاد می کند به قرار زیر است:

1- طرح غیرقابل تصور است Unthinkable

پس از مدتی:

2- طرح افراطی به نظر می رسد Radical

پس از مدتی:

3- طرح قابل قبول به نظر می رسد Acceptable

پس از مدتی:

4- طرح معقول و بدیهی به نظر می رسد Sensible

پس از مدتی:

5- طرح محبوب و پرطرفدار می شود Popular

و بالاخره پس از مدتی:

6- به یک سیاست تبدیل می شود Policy

طرح "پنجره اورتون" در رابطه با حمله به ایران تا کنون اینگونه پی گیری شده است:

1-مطرح نمودن طرح حمله به ایران پس از حمله به عراق و افغانستان غیرقابل تصور

پس از مدتی:

2- مطرح نمودن طرح حمله به ایران به دلیل حمایت از گروههای حماس و حزب الله ولی از آنجا که تنها اسرائیل در خطر است ... افراطی

پس از مدتی:

3- مطرح نمودن حمله به ایران به دلیل امکان دستیابی به سلاح هسته ای و کار برد آن توسط تروریستها علیه آمریکا قابل قبول

پس از مدتی:

4- مطرح نمودن حمله به ایران به دلیل حمله به پرسنل و کشتن سربازان آمریکائی که برای دفاع از آزادی مردم آمریکا و مبارزه با تروریسم در عراق بسر می برند معقول و بدیهی

پس از مدتی:

5- حمله به کمپ های شناخته شده "نیروی قدس" در داخل خاک ایران و تحریک ایران به نشان دادن واکنش تلافی جویانه علیه منافع آمریکا محبوب و پرطرفدار

6- تصویب سیاست حمله به ایران




 ادامه مطلب
  + نوشته شده در88/04/21  ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


 همه مردان وطن.

راه من ازکجا می گذرد ؟

او راهش را گرفته و می رود

من اما نگران انتخابم هستم.

راه من نباید پشت به قبله باشد.نباید بدون نام تو آغاز شود

من در کجا هستم ؟شاید در گذرگاه احد!

جایی که باید باشم.

جایی که شش دانگ حواسم باید جمع حمله دشمن از پشت لشکر به سپاه رسول الله باشد

راه من سخت است خستگی دارد تشنگی دارد گرسنگی دارد اما..

این جا را به من سپرده اند راه من و هدف من همه زندگی من است.

و من هستی خود را این جا هزینه کرده ام.

عمرم را ..و دنیا را ندید گرفته ام.

راه من سخت است .

راه عزت اسلام.... راه پیامبر من است.

و مولایم علی راه فاطمه است و راه حسن و حسین

راه من راه اهل بیت خداست.ر اه من راه ایستادگی است.

خدای من.. مرا در این راه حفظ کن.

مرا از آل دروغ و ریا دور نگاه دار..با هر لباسی که در بر می کنند .

با هر ژست تازه ای که می گیرند وبا هر نقاب تازه ای که بر چهره می زنند

فریب نزدیک است.و گم کننده راه از بیراه با هر رنگی رخ نشان میدهد.

و من هراس این دارم که گم کرده گان راه بسیار گردند

چونان گذشته تاریخ.

....

آری . می دانم .

راه من دشوار است..

اما..

خدا همین نزدیکی هاست.

در کنار من.

  + نوشته شده در88/03/20  ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط بانوی هم وطن 


اراده نیکی کردن ..
این را در کتاب ماجراجوی جوان خواندم و به نظرم رسید خیلی دلچسب است اگر درباره خودت این طور تصمیم بگیری.
قرار است خودم باشم.. بی کلک. بنابر این این جا از دروغ خبری نیست.
بنابراین این کاغذها اگر خط خطی میشوند...تمرین صداقت است. همین.


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نوشته های پیشین
آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

آرشیو موضوعی
متولدين ماه مهر
راه آسمان
آب تنی در حوضچه اکنون
شاعران آبی

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
گلبرگ
پشت هيچستان
رفقا
دریچه ای به سوی ملکوت
همیلا!
هوراد!
بوطیقا!
گسست!
نیلوفرانه
فرزاد
ایستگاه متروک
فرزادی دیگر..
یاسر
صامدون
لئون
کتاب نیوز
ول شدگان
انسان شناسی
محدثه
گل دختر
قاصدک
مدیسه
یادداشتهای شبانه
لبنان
مطالعه
غدیر
برنامه درسی
انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران
فلاسفه تربیتی
دانشگاه علامه
مجلات تخصصی